نغمه دل |
|||
8 اسفند 1389برچسب:, :: 15:3 :: نويسنده : نغمه دل
ازبوستان وصل توهرگل که چیده ام خاری بود ز بیم فراقت به دیده ام با پای پر ز آبله اندر قفای دوست منّت بسی ز خار بیـابان کشیده ام شیرین لباترش مکن ابرو بروی من کاندرغم تو تلخی هجران چشیده ام تا بسته شد به زلف توام رشتۀ امید پیوند الفت از همه عالم بریده ام آخربه دست غیرفتاد آن گلی که من بااشک چشم و خون دلش پروریده ام ای کاش روز واقعه برتن کفن شود آن جامه ای که درغم رویت دریده ام آن طایرم که درازل از آشیان قدس انـدر هـوای دانـۀ خالت پریده ام ای کعبۀ امید کجایی که در رهت بس روی خارهای مغیلان دویده ام صیّاد مهلتی که من از کنج آشیان انـدر هـوای دانـه و آبی پریده ام از بهر قند لعل لب دلستان "سنا" دشنـامهای تلـخ مکـرّر شنیده ام نظرات شما عزیزان:
قشنگ بود رنگ زمينش شادم كرد شعر بهار دلهاست دلت بهاري
![]()
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |